زبان کُرمانجی، زبان مادری من است

0

گفت‌وگو با رامین جهان پور (نویسنده ساکن کرج)

هزار و یک شهر؛ رضا ترنیان – در اسفندماه امسال، کتاب «فرهنگ واژگان کُرمانج‌های ساکن گیلان»از رامین جهان پور نویسنده وروزنامه نگار ساکن کرج توسط انتشارات ارشدان منتشر و وارد بازارکتاب شد.گفتگویی که می خوانید ماحصل صحبت هایی است که  با جهان پور درمورد چگونگی چاپ و انتشار این اثر پژوهشی انجام شده است.

علت روی آوردن شما به جمع آوری واژگان کرمانجی چیست؟

زبان کُرمانجی زبان مادری من است و من فکر می کنم در مقدمه کتابم که قسمتی از آن هم درپشت جلد کتاب آمده به این مساله اشاره کرده ام. خب دراستان گیلان و در نزدیکی شهرستان رودبار زیتون، منطقه کوهستانی  وسیعی هست که عمارلو نام دارد. عمارلو در واقع مرکز زندگی کرمانج های گیلان است که ۳۰۰ سال پیش در زمان سلطنت نادر شاه افشار به دلایل مختلف اجتماعی به دستور نادرشاه از خراسان شمالی به آنجا  کوچ کرده اند. من همیشه دوست داشتم برای هم زبان‌هایم در عرصه فرهنگ و هنر کاری انجام بدهم که خوشحالشان کند و این کتاب که نوشتنش کاملا دلی بود یکی از آن تصمیم هایی بودکه سال ها در سرم وول می خورد.

امکانش هست  این نوشته پشت جلد کتاب را برای خوانندگان این گفتگو بیان کنید؟

 بله در پشت کتاب آمده که «متاسفانه درچندسال اخیر به دلیل مهاجرت بی رویه خانواده‌ها و خصوصا جوان‌های عمارلویی به شهرهای بزرگی همچون رشت و قزوین، و کرج و روی ‌آوردن کودکان نسل امروز به زبان فارسی، زبان اصیل کرمانجی که یکی اززبان‌های مطرح در خاورمیانه است درحال فراموشی است. کتاب حاضر تلاش کوچکی است برای زنده نگه داشتن زبان وگویش شیرین «کُرمانجی» که امیدوارم مورد قبول مخاطبان گرامی قرار بگیرد.»

البته دلیل دیگرم هم برای چاپ این کتاب این بود که جای خالی این  واژه نامه را در ادبیات کرمانجی احساس کردم. بالاخره باید یکنفر پیدا می شد واین پژوهش را انجام می داد. محققان و پژوهشگران  گیلانی تا به حال واژه‌نامه‌ها و نوشته‌های  زیادی را برای اشاعه و معرفی زبان گیلکی و طالشی و دیلمی  منتشر کرده اند، همچنین  در استان خراسان شمالی هم کتاب های خوبی در مورد کرمانج‌های خراسانی منتشر شده اما در این چندسال من کتاب اختصاصی در این زمینه ندیدم که درمورد جمعیت بی شمار کرمانج‌هایی که درگیلان هستند منتشر شده باشد، وقتی این خلا را حس کردم با خودم گفتم که باید توقفی به نوشته های ژورنالیستی ام درمطبوعات وداستان نویسی بدهم ویک کار پژوهشی ارزشمند انجام بدهم که حداقل خودم را راضی کند.این بود که برای نوشتن این کتاب مصمم شدم. و خدا را شکر تا این لحظه که کمتر از دو هفته از چاپ کتاب گذشته استقبال و پیام های پر مهر مخاطبین خصوصا کرمانج ها باعث دلگرمی من شده است.

میزان ارتباط فرهنگی در حال حاضر بین کرمانج‌های گیلان و خراسان شمالی چقدر است؟

شاید باور نکنید اما واقعیت این است که بسیاری از کرمانج‌های ساکن خراسان هنوز نمی دانند که اقوام و نیاکان آنها در گیلان هستند وهمچنین بسیاری از کرمانج‌های گیلان فکر می کنند که گیلانی والاصل هستند. متاسفانه یکی از دلایلش این است که در زمینه اشاعه فرهنگ وزبان کرمانجی، آنطور که باید و شاید اطلاع رسانی نشده، البته قشر فرهیخته جامعه از این قاعده مستثناست. من خودم در تهران یا در خدمت سربازی با بچه های بجنورد و قوچان که هم صحبت می شدم به من می گفتند که زبان کرمانجی شما قاتی دارد! منظورشان اصطلاحات فارسی و گیلکی  است که وارد زبان ما شده است. واقعیتش  ارتباط فرهنگی کرمانج های گیلان با خراسان خیلی نیست چون اکثر متولیان فرهنگی ما یا از کمبود بودجه می نالند یا اصلا دغدغه های فرهنگی ندارند.

واژگان حاضر در کتاب، آیا شباهت هایی در لهجه و لحن با سایرکرمانج های ایران دارد؟

زبان کرمانجی در همه جا یک نوع است، اما تلفظ و گویش‌ها فقط کمی فرق می کند. آن هم در بعضی از کلمات، نه همه کلمات. کرمانج های اصیل در قوچان و شیروان و بجنورد زندگی می کنند. مثلا ارومیه و ماکو وخلخال و شاهین‌دژ هم کرمانج دارند. اما مسلما تلفظ و لحن کرمانج‌های آنجا تحت تاثیر همان منطقه و جغرافیایی است که زندگی می کنند. وقتی لغت نامه «کُرمانج های خراسان» را می خواندم بعضی از کلماتشان با ما فرق می کرد. چون ماخیلی ازکلماتمان با زبان گیلکی و دیلمی مشترک است. زبان قوچانی‌ها و شیروانی‌ها خراسانی است و ماکویی‌ها و خلخالی‌ها تا آنجا که من اطلاع دارم تحت تاثیر زبان آذری صحبت می کنند.

چه میزان نقش شعر و موسیقی کرمانجی درشعر و موسیقی منطقه عمارلو تاثیرگذار بود؟

واقعیتش من از کودکی یادم نمیاد که کرمانج های اطراف رودبار و عمارلو و سیاهکل و بلوکات از موسیقی کرمانج یا شعر کرمانجی استفاده کنند، بسیار کم. در واقع موسیقی مجلسی و فولکلور کرمانج های گیلان هم درکنار موسیقی فارسی، موزیک های گیلکی و طالشی بوده است که از قدمت و غنای زیادی در هنرگیلان برخوردار است. مثال دیگری بزنم تا متوجه این بیگانگی بشوید. مثلا «دوتار»، ساز بومی کرمانج های خراسان شمالی است اما هیچ کرمانجی را در رودبار ندیدم که دوتار خراسانی بنوازد چون سال هاست که از این فرهنگ دور بوده اند و ساز اصلی اشان «نی» چوپانی و «نقاره» و «سُرنای» گیلانی است.

کرمانج‌های گیلان با خانواده زبانی خود در شمال خراسان، چه میزان نقاط مشترک دارند؟

 نقاط مشترک که زیاد دارند چون به هرحال  از یک خاک وریشه اند. مثلا همیشه  در جمع های خصوصی گفته ایم که کرمانج‌های گیلان در طول این سال ها،  غیور بودن و سختکوشی را از اصالتشان به ارث برده اند و خوش پوشی و مهمان نوازی را از گیلانیها.  اتفاقا خیلی جاها هم شنیده ام که با هم وصلت کرده اند وبه قول معروف دوباره به هم رسیده اند. شما تصورکنید خیلی از بچه های ایرانی الاصل مثلا در اروپا به دنیا می آیند هر چقدر هم به آن ها بقبولانیم که ریشه شان ایرانی است بازهم خواه ناخواه در مصرف غذا و پوشیدن لباس و مد روز تحت تاثیر زادگاهشان اروپا  قرارمی گیرند و این اجتناب ناپذیر است.

چرا واژگان کرمانجی گیلان را بدون آوا نگاری  زبانشناسی یا فنوتیک چاپ کردید؟ بهتر نبود برای استفاده در پژوهش، از آوانگاری استفاده می شد؟

اتفاقا قصدم این بود که کتابم هم تحت تاثیر زبانشناسی تنظیم شود و هم  پر حجم‌تر ازاین که هست باشد. من از سال ۱۳۹۸ استارت جمع آوری و فیش برداری از کلمات کردی کرمانجی را زدم، قصدم این بود که فصل اول کتابم در مورد تاریخچه مهاجرت کرمانج‌ها به گیلان باشد و فصل دوم هم آوا نگاری و زبان شناسی باشد و فصل سوم کتاب را هم فقط به  لغت نامه اختصاص بدهم، اما بخاطر فعالیت های دیگر وزندگی (ام پی تری) در پایتخت  و ضیق وقت در زندگی کارمندی، به هرحال مدتی طولانی این پروسه را رها کردم تا اینکه در اسفندماه سال ۱۴۰۰ تصمیم گرفتم این کتاب را  هرطور که هست به ناشر بسپارم و نتیجه اش یک مقدمه دوصفحه ای و ۷۴ صفحه هم لغت نامه کرمانجی به فارسی شد. قصدم این بود که با استفاده و کندوکاو از مراجع معتبر درمورد زندگی کرمانج ها کتاب پرحجم و پر و پیمانی را به انتشارات بدهم که این تصمیم را به زمانی دیگر موکول کردم.

آیا در نظر دارید که در چاپ‌ها یا کتاب‌های آتی، به ریشه شناسی و تحلیل واژگانی، تمثیل‌ها و نحو زبانی کرمانجی گیلانی بپردازید؟

حتما! به نکته خوبی اشاره کردی. اگر این کتابِ «فرهنگ واژگان کرمانج های گیلان» را به عنوان پیش در آمد یک کار سترگ در نظر بگیرم، یکی از برنامه‌های مهم آینده‌ام، یک کتاب کاملا مرجع و تخصصی  و مفصل در مورد فرهنگ و تاریخچه مهاجرت کرمانج های خراسانی به گیلان خواهد بود.

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید