از صدای انفجار تا سکوت آزاردهنده‌ی ذهن

شبی که آسمان ایران با صدای موشک و انفجار شکافت، چیزی فراتر از سقف خانه‌ها فروریخت. مردم با چشم‌های سرگردان در کوچه‌ها، و گوشی‌هایی در دست که مدام پیام هشدار می‌دادند، به دنبال معنا می‌گشتند. این فقط تهران نبود که لرزید؛ کرج، مشهد، اهواز، تبریز... همگی زیر سایه یک ترس مشترک، آرامش‌شان را از دست دادند. اکنون که صدای بمب‌ها خاموش شده، سکوت پس از انفجار، از خود انفجار سنگین‌تر است. اضطراب، کابوس، بی‌خوابی، احساس دل‌زدگی از آینده... این‌ها صدای جنگ در ذهن انسان است. و درست همین‌جا است که جنگ واقعی برای بازگشت به زندگی آغاز می‌شود.

روایتی از اضطراب جمعی و راه‌های بازگشت به زندگی، با تکیه بر پژوهش‌های یونسکو و سازمان ملل متحد

نسترن کیوان‌پور – در تجربه‌های جنگی، همیشه چیزی فراتر از آمار تلفات وجود دارد: زخم‌های ناپیدای ذهن و روان. سازمان ملل متحد در گزارش‌های خود تأکید می‌کند که سلامت روان مردم در مناطق بحران‌زده باید درست به اندازه آب و غذا، جدی گرفته شود. یونسکو هم نشان داده که اقدامات روانی‌اجتماعی (MHPSS) می‌تواند در کوتاه‌مدت، تفاوتی بزرگ در کیفیت زندگی مردم ایجاد کند.

 

تجربه جهانی، راهی برای امروز ایران

یونسکو در جریان درگیری‌های شدید در غزه، بیش از ۱۵۰۰ کودک و صدها مراقب را در پناهگاه‌ها تحت آموزش، مشاوره و حمایت روانی قرار داد. فعالیت‌هایی مانند تئاتر، نقاشی، بازی گروهی و روایت‌درمانی، توانستند به کاهش علائم اضطراب و بازگشت حس اعتماد در کودکان کمک کنند. در اوکراین نیز، ۱۶۰ هزار کودک در برنامه‌های تابستانی روان‌اجتماعی شرکت کردند و نتایج مثبتی در بهبود خواب، خلق‌وخو و ارتباط‌گیری‌شان گزارش شد.

امروز تهران، کرج، مشهد، اهواز، تبریز و شهرهای دیگر ایران با شرایط مشابهی مواجه‌اند. مردم این شهرها نه فقط از لحاظ جسمی، بلکه روانی آسیب دیده‌اند. مادرانی که شب‌ها نمی‌خوابند، کودکانی که با صدای هواپیما از جا می‌پرند، مردانی که حس امنیت شغلی یا خانوادگی‌شان را از دست داده‌اند. و این زخم‌ها، بی‌درمان نمی‌مانند، اگر جامعه بخواهد درمانگر خودش باشد.

 

چه باید کرد؟ نسخه‌ای انسانی برای بازسازی

با تکیه بر تجربه یونسکو و سازمان ملل، می‌توان این مسیر را برای ایران نیز بازسازی کرد:

۱. راه‌اندازی مراکز حمایت روانی در سراسر کشور

در مدارس، مراکز بازسازی و درمانگاه‌ها، مراکز MHPSS راه‌اندازی شوند. حضور روان‌شناس، مشاور یا حتی داوطلب آموزش‌دیده می‌تواند راهی برای گفت‌وگوی امن و بدون قضاوت باز کند.

 

۲. توجه هم‌زمان به کودکان و خانواده‌ه

کودکان، آینه روان جامعه‌اند. اگر اضطراب آن‌ها درمان نشود، این زخم‌ها تا بزرگسالی می‌مانند. اما حمایت از کودک بدون آموزش والدین بی‌اثر است. ورکشاپ‌های مشترک برای آموزش مهارت‌های عاطفی، کلید بازسازی است.

 

۳. استفاده از ابزارهای فرهنگی

هنر، قوی‌ترین ابزار درمان جمعی است. اجرای نمایش‌های خیابانی، نقاشی‌های دیواری، کارگاه‌های داستان‌نویسی و موسیقی درمانی می‌توانند تخلیه‌ای سالم برای احساسات پنهان‌شده باشند.

 

۴. راه‌اندازی حلقه‌های همیاری و گفت‌وگو

تشکیل گروه‌های حمایتی محلی برای نوجوانان، زنان، سالمندان یا حتی مردان آسیب‌دیده، کمک می‌کند افراد بفهمند تنها نیستند. گاهی فقط دانستن اینکه “تو هم این‌طور حس می‌کنی؟” آرامش می‌آورد.

 

 آرامش یعنی با هم بودن

بمباران که تمام می‌شود، جنگ دیگری شروع می‌شود. جنگ با خاطره‌ها، کابوس‌ها و حس بی‌اعتمادی. اما همان‌طور که خانه‌های ویران‌شده را آجر به آجر از نو می‌سازیم، می‌توان روان جمعی‌مان را هم بازسازی کرد.

تجربه یونسکو به ما می‌گوید: اگر بخواهیم، حتی در دل ویرانی، می‌شود صدای موسیقی و خنده را دوباره شنید. این‌بار، ایران هم می‌تواند.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید